مشخص شدن جنسیت دخملی
سوم اردیبهشت 91 که با بابایی رفتیم سونو فهمیدیم که این وروجک بلا که مدام در حال شیطنت کردنه دخملیه بابایی که از خوشحالی داشت پر در میاوورد یکی از آرزوهای بابایی همیشه این بود که یه دخملی خوشگل داشته باشه و وقتی بزرگ شد واسه باباییش پیانو بزنه تمام راه برگشت از سونوگرافی به همه زنگ زد تا خبر دخمل دار شدنشو بده بعدشم با هم یه جشن سه نفره گرفتیم الهی من فدای اون پاهای کوچولوت بشم که تمام مدت سونو گرافی مشغول لگد زدن بود و من و بابایی بیشتر دلمون واست ضعف می رفت مامانیم که داشت تو ذهنش نقشه می ریخت که از فرداش خرید سیسمونی رو شروع کنه عسلکم دووووست دارم یه عالمه ...
نویسنده :
مامی مانا
18:25
بدون عنوان
سلام نفسم حالا که برات می نویسم 21 ماهه شدی الهی قربونت بشم که انقده ناز و ملوسک و شیطون شدی من و بابایی هر روز که میگذره بیشتر از روز قبل عاشقت میشیم بابایی میگه هر روز که میرم سر کار لحظه شماری می کنم که زودتر بیام خونه آخه دلم واسه نفسم یه ریزه می شه دردونه ی مامان می دونم که نوشتن واستو دیر شروع کردم ولی بذارش به حساب مشغله زیاد مامی و یه کم تنبلیش آخه می دونی عسلکم وقتی تو شیکم مامان بودی مامان هنوز دانشجو بود شما از همین حالا واسه خودت قوق لیسانسی یادش بخیر دانشگاه مامان نزدیک خیابون بهار بود بعد از کلاس با خاله ها بدو می رفتیم واسه وروجکم سیسمونی می...
نویسنده :
مامی مانا
11:42



